تبليغاتX
تر__________انه عشق ××داستان عاشقىىىىىىى








تر__________انه عشق ××داستان عاشقىىىىىىى

نويسندگان
آثار تاريخي
موضوعات
آمار وب
ssssssssssssssssss

جدیدترین قالبهای بلاگفا


جدیدترین کدهای موزیک برای وبلاگ

اگه کسی واقعا دوستت داشته باشه بیشتر از اینکه بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش ssssssssssssssssss :
sundown.wsn9@gmail.com

*به نام عشق وبه یاد عاشق شدنم بزرگ ترین اشتباهات زندگی ام

مینویسم به خلوت های غم بار به غروب های

دلگیر طلوع حسرت بار*

S    /  .........

تک درختم سوخت

خواهم که جنگل هم بسوزد

****

امـــــروز را به نــــــام تو آغـــاز مــیکنـــم"عـــشــــــق

و مـــــن زبــــانـــی جزعـــشـــق"نمیدانم.من فقط میتوانم

سه حـرف را بخوانم وازاین سه حرف" یک جمله بسازم

بــاقی همه بی حاصل است. دنیا را رها کن!.....دنیا همیشه

بـــرای غصه و ناله" قصه ای تازه خواهد داشت تا تو را

بگریاند.

****

فقط یک قلم خودکار بود که اجازه داد

حرف دلم را تنهاییم را برایت بنویسم

 سلام 

 خــدمت شما دوســت عزیزترانه ای تشــــکرمیکنم ازاین کــــه این

وبلاگ را که نامش هست ترانــه ی عشق را قابل دونستیـــــــــــد

درون ایـن وبلاگ هیچ گونه تقلب(دزدی مطلب)صورت نگرفته و

فقـــط قسمتی از مطالب(اشعار)ممکن است درون وبلاگ خیلی از

دوستــان باشد تعدادکمشون این طوربوده که آن هم سفارش خود

عزیزان بوده بیشتراین مطالب توسط مهربانی نوشته شده که دفتر

نوشتـه هایش دست من رسیده که گلچینی ازآن را وارد وبلاگ کــــ

رده ام درآینده تعدادی ازدست نوشته ها ومقدمه ای ازنامه های این

شیفته عشق را وارد خواهم کرد.این را هم قید کنم چند تصویری که

هست ازوبلاگ دیگرعزیزان کپی شده ممنونم تا این جا ادامه دادیدـــ

فقـــط آخروبلاگ هرچه می خواهد دل تنگت(نظر)یادت نره با تشکر.

****

من زبانی جز عشق" نمیدانم. سه واژه و یک کلام" همین و بس!

****

زندگی به همین ساده گی ست. درست مثل سه واژه ویک کلام "

عـــــــــــــــــــــــــــــــــــشـــــــــــــــــــــــــــق!!!! 

 


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: جمعه پانزدهم آذر 1387 در ساعت: 21:32
|+|

 سلام ای خدای مهربون...سلام ای خدای توانا...من < س ع > هستم.

خدایا منو میشناسی؟ اونی که بهت نامه میده.اونی که هی سرت ر و درد میاره.

منم < س ع > همونی که بهت نامه داد و جواب ندادی.

سخته برات جواب بدی خدا؟...سخته با من حرف بزنی؟

خدایا تو منو آفریدی... دوست دارم به حرفام گوش بدی...دردم رو بشنوی.

دیروز وقتی نشسته بودم تو تنهایی دلم گرفت.

وقتی فکرش رو میکنم که رفت و تنهام گذاشت دلم می شکنه.

بی خودی چشمام پر اشک می شه

یکی از دوستام می گفت:بابا برو پی کارت .رفته که رفته

تو زندگیت رو کن و اصلا فکرش رو هم نکن.

اونی که رفته دیگه هیچوقت نمیاد.

اما من بهش می گم

دوست داشتن و عاشق شدن راحته... اما دل کندن خیلی سخته.

خدایا دل کنده ام از همه کس… تنها امید من تویی و بس.

می ترسم خدا... می ترسم از روز جزاکه به خاطر عاشقی من رو عذاب کنی.

خدایا آزادم کن از این همه غم و درد.خدایا چرا من دیگه عاشق نمی شم؟

چرا دیگه کسی رو دوست ندارم؟خدایا خیلی ساده باهات حرف می زنم.

بی ریا چون می دونم راز داری ...آخه اینقدر دو رویی و ریا زیاد شده

که نمی شه حرف دلت رو به کسی بگویی

خدایا شاید خودت برای این دوستی نداری و تنهایی که به کسی اعتماد نداری.

خدایا می دونم رفته. می دونم دیگه نمیادو کس دیگه ای رو می خواد

اما چه کار کنم.؟دوستش داشتم الان هم دوستش دارم

خدایا منو تنهام گذاشت هیچ وقت تنهاش نگذار...

خدایا دلتنگم کرد هیچوقت دل تنگش نکن..

خدا یا اون به من نامردی کرد هیچ وقت نگذار طعم تلخ نامردی رو بچشه.

آخه خیلی سخته ،فکر نمی کنم بتونه تحمل کنه.

آره خدا من خیلی ساده هستم چون راحت عاشق شدم و راحت هم شکست خوردم.

خدایا کمکم کن کمکم کن کمکم کن

خدایا در دنیا من هیچی ندارم... هیچ کسی رو ندارم فقط تو رو دارم.

خدایا تنهام نگذار...خدایا نیم شکسته دیگه صدایی نداره.

خدایا تارم بی تار شده، زندگیم تار شده. زندگیم سخت شده

دیگه تحمل ندارم.

خدایا اگه مستی گناه نبود تا ابد مست می شدم.چون میگن مستی و راستی.

خدایا باهات درد دل کردم تو هم جوابی بهم بده.

جواب هم ندادی لااقل توی دلم نور عشق و ایمان رو روشن کن تا شاید بتونم دوباره زندگی کنم.

خدایا اشتباه فکر نکنی من شکایت نمی کنم فقط ناراحتم از دست مردم و دنیا.

همین و بس...

نامه ای از طرف آشنای امروز

فراموش شده فردا...

< س ع >

اما خدا اگه بالاي كوهها باشي

                            زير درياها باشي باز هم

                                   (((((((((( دوستت دارم ))))))))))


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: شنبه یکم تیر 1387 در ساعت: 13:23
|+|

عشق دروغی بیش نیست

سلام ....
.............................
تنهايي
غربت
بي کسي
خيانت
نامردي .....

با اينا چطور ميشه يه جمله ساخت ؟؟؟؟ جمله اي که بتونه درد منو به زبون بياره ؟؟؟
اصلا توي دنيا چنين جمله اي هست ؟؟؟؟

dard

تا کی میخوای اینجا بشینی و توی تنهایی و غم فرو بری ؟؟؟

تا کی میخوای بشینی و به عکسی که روی دیوار زدی نگاه کنی ؟؟؟

تا کی میخوای با گذشته ای که فقط ازش خاطرات مونه زندگی کنی ؟؟؟

دل کوچیکم  اون دیگه رفته و دیگه هم به سراغت نمیاد .

دیگه به یادت نیست و تنهات گذاشته و رفته .....

از همون اول هم سهم من و تو همون تنهایی و تاریکی بوده . همون جایی که متولد شدیم .

یادته چه جای ساکت و آرومی بود ؟؟؟ تاریکی . تنهای . غم . غصه .  

 

دل شکسته من بیا با هم امشب برای تولدت جشن بگیریم .

درست 20 سال پیش در همین روزها و شبها بود که تو چه معصومانه

و پاک به دنیا اومدی و پاتو گذاشتی توی دنیایی که کثیفی و نامردی و

خیانت ار سر و کولش بالا و پایین میره .

توی دنیایی که همه چیز خیاله و حقیقت نداره . توی دنیایی که عشق تنها ثانیه ای بیش نیست .

 

امشب خودم برات جشن تولد میگیرم . اگه گفتی کادوی تولد چی برات

گرفتم ؟؟؟ بهت نمیگم تا خودت بفهمی . حالا بیا و شمعها را فوت کن فقط ....

 

فقط .....

 

فقط قبلش یه قولی بهم بده . بهم قول بده وقتی این تولد تموم شد با هم بریم

تو همون سیاهی و تاریکی که بودیم . بریم همون جایی که از همون اول جای

من و تو بوده . بریم و با هم تا ابد زندگی کنیم . جایی که هیچ کس خبر نداره

کجاست و چه اتفاقاتی اونجا میفته . باشه ؟؟؟؟؟

 

حالا بیا و شمعها را فوت کن که دارند آب میشند ....

 

کیک تولد

 

دل کوچک و شکسته ی من ....

 

جشن تولد 20 سالگیت مبارکت باشه

هدیه

این هم هدیه تولدت از طرف من :

هدیه تولد

hedie


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: چهارشنبه پانزدهم خرداد 1387 در ساعت: 14:2
|+|

به احترام اتاق تنهاییهایم....................سکوت

به احترام مادروپدرم که درجواب محبت هایشان هیچ وقت هیچ جمله ای

پیدا نکردم که به آنها بگویم.................سکوت

به احترام عشق وپاک بودنش............. سکوت

به احترام رد پاهایی که روی برف جا ماندن و به احترام تمام آنهایی که ما

را دیدن و هیچ نگفتن.......................سکوت

به احترام همه ی چیزهایی که خــدا به ما داده یــا نداده وبه احـترام همه ی

بخششهای خــــدایـــمــــان ................سکوت

****

غم چیست. من که هستم؟

شاید بهترین من غمــگین ترین من باشد چرا وقتی تنها دراتاقم

نشسته ام و به خوبــی و بدیهای دنیا به کارهایی که انجام نداده

ام و به کارهایی که بــاید انجام میدادم فکر میکنم احساس میکنم

که بهترین خودهستم چرا وقتی از خود ناراحت و پشیمان بــــــه

خودم افتخار میکنم چرا وقتی به خاطرکارهای نکرده واشتباهای

کرده دلزده از خود بیخود میشوم از این حـــــال خودم خوشنودم.

چرا دیگرمعشوقه ای ندارم؟چـــــــرا معشوقه های من همه بعد از

مدتی رنگ باختند و زرد رنگ شدند من چه هستم و چه میخواهم

عشــــــــــــــــــــــــــــــق مــــــــــــــــن کجاســــــــــــــــــــــــــــت

****

شاید الان منتظرشنیدن داستانی باشید که یه پسرعاشق یه دختــــــر

میشه و..... اما نه این داستان کاملا فرق میکنه میخوام یه داستانی

براتون بگم که به نظر خودم باید اسمش را گذاشت عشـــــق واقعی

******داستان******

سالــها پیش دختری به بیماری عجیب و سختی دچارشده بود و تنها

شانس زنــده ماندنش انتقال کمی ازخون خانوادش به او بود. او فقط

یک برادر۵ساله داشت. دکــــتربیـــمارستان با بـــرادرکوچک دخـــتر

صحبت کرد. پسرک ازدکترپرسید آیا دراین صـــورت خواهـــرم زنــده

خواهد ماند؟؟ دکترجواب داد: بله و پسرک قبول کرد پســــرک را کنار

تخت خواهرش خوابا ندن ولوله های تزریق خون را به بدنش وصـل

کردند. پســـرک به خواهرش نگاه کرد و لبخندی زد درحالی که خــون

از بـــــدنش خارج میشد به دکتر گفـــــت:آیا من به بهشت میـــــــروم

پسرک فکر میکرد که قراراست تمام خون بدنش را به خواهرش بدهد

****

مرد بر لبه پرتگاهي راه مي رفت. پايش لغزيد و داشت سقوط مي كرد


ناگهان با دستانش شاخه ي كوچك گياهي را گرفت اما خيلي زود فهميد


که آن شاخه آنقدر كوچك است كه نمي تواند او را نگه دارد
.


پس سرش را بالا گرفت و فرياد زد
:


كسي آن بالا نيست؟


يك نفر گفت: من هستم
.


مرد گفت: تو كي هستي؟


او گفت: من خدا هستم
.


مرد گفت: خدايا نجاتم بده من دارم سقوط مي كنم
.


خدا گفت: آيا به من اعتماد داري؟


مرد گفت: بله


خداوند گفت: پس آن شاخه را رها كن
.


مرد كمي سكوت كرد و فرياد زد: كس ديگري آنجا نيست؟؟

****

بارها خواستم رازی را که مدت هاست درقلبم نگه داشته ام فاش کنم 

خواستم بگویم که دوستت دارم اما نتوانستم هرگاه ازکنارم می گذشتی

آرزومی کردم این رازرا درچشمانم بخوانی ولی افسوس توبی اعتنا از

کنارم می گذشتی تا آنکه چند روزپیش قلم را به دست گرفتم وخواستم برایت بنویسم که ازاین همه بی مهری هایت متنفرم اما وقتی قلم را از

روی کاغذ برداشتم با تعجب مشاهده کردم که نوشته ام

با تمام وجود دوستت دارم


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: شنبه یازدهم اسفند 1386 در ساعت: 13:26
|+|

TinyPic image

توی این ۲۰سال که زندگی کرده ام یادگرفته ام کارم روجدی خودمو   

شوخی بگیرم یادگرفتم که زمان میگذره چه من خوش باشم چه نباشم

یادگرفتم که واقعیت چیزی است که هست نه چیزی که من دوست دارم

باشه یادگرفتم که انسان به هر چیزایمان بیاوردهمون رو خواهد دید  

یادگرفتم که هیچ کس قول فردا را به ما نداده..یادگرفتم که اگه یه بچه

اونقدر بزرگ شده که بتونه دوست داشته باشه اونقدرهم بزرگ شده  

که بتونه غصه بخوره

**** 

توبرام عزیزی...من دوستت دارم...من تورودوست دارم...نوازشاتو

بوسیدنات و...شب بخیر گفتنات و...تاطی کردنت وغیرتی شدنت و.

وقتی کنارتم توچشام خیره میشی...وقتی بهم میگی دوسم داری.... 

وقتی میگی عاشقمی دیوونه وار...وقتی که بقلم میکنی...وقتی که  

 کمکم میکنی تا بلند شم...وقتی که دستا مو می بوسی وقتی که به  

موهام دست میکشی ...

****

خدایا تمام شد آن روزها که دوست ورفیقی داشتم

خدایا گذشت آن زمان که کسی را در دلم داشتم

خدایا یه زمانی توی صدام همش مدام اسم اوبود

خدایا حال همش با یاد توام

دیگرغریبم رفیق و آشنایی ندارم

بشنوصدایم که دیگردعا ونیایش است

پروردگارا قلب شکسته ام را درست وتعمیرش کن

****

این بار گرمای حقیقی دستانش را حس میکردم

آری این باربه راستی دستان اورادردست داشتم

همراه اوقدم برجاده ای گذاشتم جاده ای که قرار

بود من واورا به آن سوی زمین برساند.به آن

اوج دست نیافتنی لحضه لحضه وصل بود لحضه

یکی شدن.ولحضه باهم بودن عشق را با تمام زیبایی

هایش می دیدم این باراوبه راستی همراه من بودومن

گرمای وجودش را کنارخودحس می کردم.......

****

روزی که برای اولین بار تورا دیدم چه روز قشنگی بود

یاد آن روز بخیر

****

بی تو دنیای من پرازتنهای ست

****

من زندگی را با تومیخواهم نه بدون تو


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: چهارشنبه هفتم شهریور 1386 در ساعت: 12:45
|+|

عشق

پروانه به خرس گفت عاشقت شدم خرس گفت الان وقت خواب

زمستانی است ازخواب که بیدارشدم راجع بهش صحبت میکنیم

خرس خوابید ازخواب که بیدارشد پروانه را ندید خرس بیچاره  

نمیدانست که پروانه ها سه روز بیشترعمر نمیکنند دل خرس 

شکست تنها شد اوماندو یک سکوت بزرگ قمری ته دلش

****

به خدا پروانه ها سه روزبیشترعمرنمیکنند سهراب سپهری

****

قول داد قول مردانه که نرود اما رفت وزیرقولش زد

قول دادم که اگررفت دیگریادی هم ازش نکنم

زیرقولم زدم و سالهاست به یادشم

****

این را می دانم

که تورفته ای ودیگرنخواهی برگشت

وازتوفقط تاریکی توی دلم مانده است

اما سالهاست توی این تاریکی ها به

دنبال تو میگردم که شاید برگردی

****

دل من!

دل من!

تو چه زخم هایی بر خود داری

چه خوب است که چشمانت را می بندی و میروی

****

پرنده ای که در قفس است

به ظاهرپرنده است

اما آسمان ندارد

آزادی ندارد

سعادت مند نیست

عشق پرنده است

وعاشق آزادیست

****

اونویک عمرتوخوابم می بینم

یاداون حرف ها می افتم که نگفت

یاداین لحظه که دارم می میرم

بمونم


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: جمعه دوم شهریور 1386 در ساعت: 17:15
|+|

عشق آنقدربی رحم وسنگدل است.. به هر دیاری که می رسد

حتی به پروانه های آن نیز رحم نمی کند

****

ای طبیبی که بیماررا شفا می دهی ای طبیبی که کسی

را یارای دیدن تونیست ای کاش طبابت توقیمتی داشت

تا بیچارگان را توانایی قیمت آن بود

****

اورا درخاک گذاشتند.تمام تنهایی اش را.دستان تاول

زده اش رااوصدای گام هایی که اورا به فراموشی می سپرد

      می شنید وصدای جوندگانی که برای خوردن او آماده میشدن 

  می شنید.

****

چه شمال... چه جنوب... چه شرق... جه غرب... برای همیم وهیچ

قدرتی نمی تونه ما روازهم جدا کنه...چون ما دیوونه ایم...دیوونه ی

همدیگه...عاشقیم....عاشق هم.......

****

خدای خوب به کی بگم کی میشه از دنیا برم همیشه چشمام گریونند همیشه نگاه

حیرونند میگن هنوز جوونی نمیدونند که بخت من راحتی نداره.جا خوش کرده غم

تو دلم بیرونم نمیره واسه من بی سرپناه سقفی پیدا نمی شه شبها تا صبح دعاو

اشک روزا تا شب غم و جنون کاشکی بین عاشقا هیچ کسی تنها نمیشد

****

نه یک دست که رفیقم باشد ونه یک همدم که همزبانم باشد

خودم وخیلی وقته گم کردم اما دیگه می خوام نفس بکشم

چون خیلی وقته که هوای تازه ندیدم.     N

****

روزگاری است که از دل سپردن فراریم چون شناختم که چه قدر بازیچه ام

برای فرار از این روزگار باید پرواز کنم برای پرواز دو بال می خواهم

که آن هم ندارم 

****

من از سرزمینی ناشناخته همان جا که بیچارگی وظلم بیداد میکند

همان جا که هیچ عشقی پایدار نمی ماند

همان جا که عاشقا تنهایی میمیرند

به تو پناه می برم

****

آن روزها می گفتم وای که اگه نباشی من میمیرم

ولی چرا حالا که نیستی هنوز زنده ام و نفس می کشم

  ****

کبوتری غمگینن هستم پروازبرایم حس خوبی نیست خورشید برایم مرده است

خانه برام سیاه است.با شکنجه ات جاودانه خواهم شد اگه برگردی به آفتاب

سلامی دوباره خواهم داد.اما هنوز خانه سیاه است با چراق بیا.

****

بی تو تنهایم .... بی توغمگینم .... بی تومیمیرم .... ای عشق من

 

 


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: سه شنبه سی ام مرداد 1386 در ساعت: 21:52
|+|

 

 دراین دنییای که درآن هیچگاه نگشته ام روزی مانند پرندهای آشییان گم کرده

ازسرزمین دوربه سرزمین عشق تو پناه آورده ام سرزمینی که درهزاران آرزو

نهفته است که روزی هرکدام از این آرزوها به حقیقتی بزرگ تبدیل خواهد شد.

*****

عقربه ها میگذرند ومن از هجوم فردای بی تو به خود می لرزم.

****

اگرروزی تمام ستاره ها را درقفسی پنهان کنند

خم به ابرو نمی آورم چشمان توهستند

****

کوچه ها تنگ است خانه ها همه غریبند آدمها همه بی گانه کسی نیست

که بشه یار بشه غمخوار برا این دل.

****

خیابانی سراغ دارم تا به حال کسی از اونجا عبور نکرده است

آسفالتش هنوز کنده نشده.  آنجا خیابان دلم است.

****

بزرگترین آرزوی من این است که کوچکترین آرزوی تو باشم.

****

روزاول که دیدمش هرگزفکرنمی کردم که درقلب من جایی داشته باشد

و حالا سالها میگذرد و فکر میکنم هرگز کسی جایش را در قلبم نمی تواند

بگیرد. 

****

وقتی رفت هیچ کارنکردم گریه نکردم فقط با خودم عهد بستم تو قلبم جاش و

خالی نزارم.

****

باورمن زیباست وقتی تو باورم شدی من لبخندها فریادها و نوازشهایت را با تمام

وجود باورمیکنم ویقیین پیداکرده ام که تورا از واژه ی عشق آفریده اند.

****

گربه ناچارروزی ازکنارتوبروم..... گرچه قلبم را به تو سنجاق خواهم کرد ولی

هیچوقت باز نخواهم گشت

****

اگه برگردی

دوس دارم سرروی شونه هات بذارم

همه ی زندگی مو به پات بریزم

همه ی هستی مو دستت بسپارم

****

ازغم نبودن تو اشک می ریختم

لرزش تلخ صدام تو نبودی نشنیدی

****

توکی آمدی که قلبمودرهم شکستی

توکی رفتی که حالا با یادت بایدآواره


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: سه شنبه سی ام مرداد 1386 در ساعت: 21:49
|+|

 

می رسد روزی

میرسد روزی که بی من روزها را سرکنی . میرسد روزی که مرگ عشق

 را باور کنی میرسد روزی که تنها در کنارعکس من شعرهای کهنه ام را

از برکنی.  

****

اگر گلی پژمرده شود.اگرشمعی آب شود.اگرپرستوپروازکردنش را

فراموش کند .من تو را فراموش نمی کنم .

****

اگرمردم دراین غربت به لطف خویش صدایم کن.

****

هرکی ما را با هم می دید هرکس ازما می شنید باورنمیکرد

تنها شیم

****

خدایا به من قدرت بده آنچه را که

نمی توانم تغیردهم تحمل کنم

**** 

همه عاشق می شن اما همه عاشق نمی مونن

یک نفررا دوست دارم اونمیداند ولی می نویسم صبح تا شب شعرهای

مخملی دوست دارم تا بگویم حرفهایم به اوازمحبت های او بگویم ازامیدو

آرزوی او .من ندیدم چشمهایش مثل این که مشکی است صورت اودرخیالم

روشن ومهتابی است کاش می شد که بدانم کیست دررویای من شاعراین

شعرهای مخملی و زیبای من . میدانم که روزی شاعر شعرهای من را نیز

پیدا خواهم کرد.


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: پنجشنبه هفدهم خرداد 1386 در ساعت: 18:45
|+|

خداوندا ازآن روزکه من را آفریدی جز مصیبت چیزی ندیدم.

خداوندا به هشت و چهارت ازما بگذرشتردیدی ندیدی.

***************

روزی فراموشم خواهی کرد ودرتنهایی به سراغم نخواهی آمد زمانی که

آب ازتشنگی هلاک میشود.زمانی که پرنده درقفس به دنبال آسمان میگردد

خودنویس خود را ازجوهرمحبت پرمیکنم وبرایت آیات غم را با قطرات اشک

مینویسم وهمیشه به یادت میگویم که دوستت دارم............ نازنینم.

تنها مونس من پرستوی کوچکی بود که با آن خوشبخت بودم ولی چه کنم با مهاجرت خود مرا تنها گذاشت

می دانستم که پرستوی من به من وفا نمی کند .پس می مانم تا آن کس که در انتظارش هستم بیاید و تا آخر

عمر تنها مونس و یار آن باشم

 <سرنوشت بازی مرگباریست>

روزی به من گفتی برای چه زنده ای درحالی که دردلم میگفتم برای تو گفتم برای

هیچ.روزی به توگفتم برای چه زنده ای گفتی برای آنکه برای هیچ زنده است

<تو گفتی دلم اسیره این دلم بی تو میمیره .........منم بی تو میمیرم>

 


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 در ساعت: 20:53
|+|

می دانم که تورفته ای وبازنخواهی گشت.ازتوفقط تاریکی توی دلم

مانده است.اما سالهاست توی این تاریکی ها به دنبال تومیگردم

که شاید برگردی

****

دلم میخواد اگه قرار بمیرم...برای تووبه عشق توبمیرم

****

همیشه میگن هرچیزحکمتی دارد ولی نمی دانم چه چیزحکمتی دارد

*عاشق شدنم یا کارهای تکراری روزمره ام*

زندگی مال تو.مرگ مال من. راحتی مال تو.گرفتاری مال من.شادی مال تو.غم مال

 من همه چیز مال تو......ولی تو مال من

<خدایا عاشقان راغم مده>

 <غم دریاست  دلم تنهاست> 

<نفرین به سفرکه هرچه کرداوکرد>

  <درغمارزندگی عاقبت من باختم>

****

یه نقاش که تابلویی رو خلق می کنه اگه فقط یه خط کوچیک به اون

تابلو بیفته اون نقاش آنقدر این درواون در میزنه تا مقصرو پیدا کنه

وازش گلایه کنه................................./

چرا بعضی ها دل دیگران را خط خطی میکنند

کاش می شد گلایه هم کرد

     ****

عاشق شو

وگرنه کار جهان روزی به پایان میرسد

مهم آن است که گل عشق درتوبشکفد

بگذارعشق خاصیت تو باشد

****

اگرنفس آدمی متوقف شود         

حیات جسمانی اش متوقف میشود

اما روح به هوای عشق زنده است.

****

زندگی داستان الهی ست

زندگی بیوگرافی تو نیست

بلکه بیوگرافی خداوند است

****

      عشق آزادت میکند      

          هرچه بیشترعشق بورزی

آزادتر میشوی 

****

آنچه که چشم آدمیان را به روی خدا

گشوده عشق بوده است               

انسانها پس ازگشودن چشم            

        عازم شناخت عمیق تراو در اعماق شده اند

****

مرد بزرگ آن است که ازصفات خوب دیگران

استفاده کند. نه از صفات بدشان(کنفسیوس)

خداوندا راهم را گم کرده ام هدایتم کن

 از طلوع زندگی تا غروب زندگی فرا موشت نخواهم کرد

 **خدا...........نگهدار**


نويسنده: """"""":::::::::"""""".::::::::""""""""" مورخ: دوشنبه چهاردهم خرداد 1386 در ساعت: 19:13
|+|